متن کارگاه دکتر الستی باموضوع زیبایی شناسی در فیلم کوتاه

 2013_12_7_11_40308916

کارگاه ساختار و زیبایی شناسی در فیلم کوتاه دکتر احمد الستی

۳خرداد۱۳۹۵-کتابخانه مرکزی-اصفهان

موضوع این جلسه در ارتباط با اتفاقی است که زیاد از عمرش نمی گذرد واین اتفاق شاید ما منسوبش کنیم به کلیه تحولاتی که فیلم کوتاه ازسال ۲۰۰۰ به بعد پیدا کرده است.ما باید حتما بدانیم که تغییر قابل ملاحظه بود وگاهی بسیار شوکه کننده است واگر مطلع نباشیم که چه اتفاقی افتاده ممکن است که ما همچنان به ساختن فیلم هایی ادامه دهیم که نتواند بااین تحولات رقابت کند یا با آنها پیش برود.واقعیت این است که به هرحال این تحولات خیلی غافل گیر کننده است وفیلم کوتاه به یک بلوغ قابل ملاحظه ای واقعا رسیده است.

واقعیت این است که چه اتفاقی افتاده است؟؟یکی از مهم ترین اتفاقاتی که افتاده این است که تا قبل از این همیشه تصور میشد که فیلم کوتاه ، فیلم های بسیار محافظه کاری هستند.که البته هستند وانکار نمی شود کرد که هنوز از محافظه کاری عبور نکرده ایم.وهمیشه این فکر را میکردیم تا قبل از قرن ۲۱ که فیلم کوتاه زیاد کشش ندارد.فیلم کوتاه زیاد نمی تواند بعد ساختاری پیدا کند.این برای ما به غلط مسجل شده بود که فیلم کوتاه اساسا یک حیطه فقط تجربه است برای ورود به فیلم بلند داستانی.تحولی اتفاقاتی افتاد  واین دیدگاه تغییر کرد.یکی از اتفاقات این بود که فیلم کوتاه نشان داد که می تواند از موضوعات جسورانه ای برخوردار باشد.فیلم کوتاه نشان داد که می تواند باروری اقتصادی برای سازنده اش به ارمغان بیاورد.ولی ما میتوانیم ببینیم هنوز خیلی مانده است که به این حیطه ها وارد شویم.فیلم کوتاه حداقل دراین کشورکه با پول خودتان می سازید ولی پول بازگشت پیدا نمی کند.اره این فعلا درباره ما درست است.ولی لازم نیست که فکر کنید جاهای دیگر این اتفاق دارد می افتد.جاهای دیگراتفاقات فوق العاده هیجان انگیز وفوق العاده هم خوشبینانه وهم امیدوارکننده، پیدا کرده است.ومابه همین صورت باید بدانیم که تصور میکردیم فیلم کوتاه از یک گرامر بسیار محدود برخوردار است.باید امروز با دیدن نمونه هایی که اینجا نشان داده می شود،این توهم را پشت سر بگذاریم.از طرف دیگر یک چیز خیلی مهمی که اتفاق افتاده این است که با رواج تکنولوژی دیجیتال ، دوربین های دیجیتال و وسایل وابسته به آن حال دیگر تعداد تولیدات فیلم کوتاه درجهان به طور سرسام آوری روبه ازدیاد است.

زمانی که من دانشجو بودم فیلم کوتاه بسیار کم تولید می شد.شاید دلایلش این بود که همان استدلال های اول همچنان باپرجا بود.از قبل فیلم کوتاه پولی حاصل نمی شد.ولی حال مشاهده میکنیم که تولید فیلم کوتاه به یک امر غیرقابل کنترل درآمده است.زمانی فیلم کوتاه منوپولی قدرت ها بود.حالا دیگر به هیچ وجه چنین چیزی معنی نمیدهد.حالا هیچ کسی جلو جهان ذهنی شما را که میتواند با دوربین های خیلی ساده ، با موبایل وبا هروسیله دیگری که بتواند تصویر تولید کند ساخته میشودنمیگیرد ودیگر کسی قادر به کنترل ذهن شما نمی باشد.ودرنتیجه این اتفاق افتاد که ما تاحدودی با سالهای اول تکنولوژی دیجیتال محطاطانه کار کردیم.خیلی محطاطانه!مواظب بودیم همچنان آن الگو های قدیمی را رعایت کنیم.ولی جهان بسیار سریع دریافت که زمان از آن شماست.وجهان سینما هم با ترس ولرز ناچاربود این فرصت را که برای شما فراهم شده بود،دیگر بشناسد.وخب الان چنین زمانی است.وبسیار خوشبختانه وخوشبینانه به دلیل اینکه دیگر منوپولی به آن مفهوم دهه های ۷۰ و۸۰ قرن ۲۰ دیگر وجود ندارد.از طرف دیگر این اتفاق افتاد که به طورکلی جهان این ترس را از فیلمسازی گرفته است.شاید این مهم ترین بخشی است که ما باید درنظرداشته باشیم.تاقبل از این یکی از دلایلی که گاهی ما محطاط بودیم راجع به اینکه چه فیلمی بسازیم ومیترسیدیم از درنیامدن فیلم.دیگر الان آن ترس زوده شده است.هم به دلیل کم خرج شدن فیلم ها وهم به دلیل اینکه هرگاه فیلمی درست جواب نداد شما راحت میگذاریدش کنار ودیگر آنقدر مواد خام استفاده نمیشود.مهم ترین چیز آنکه کسان زیادی در تولید شما دخالت نمی کنند.من برایتان مثال بزنم.زمانی که ما با فیلم ۱۶ میلی متری کارمیکردیم وآن دوربین های فکسنی عهد بوق ، ما ناچار بودیم هرچه اکسپوز میکردیم به لابراتوار ارسال کنیم.لابراتواراولین فیلتر گذاری را برای کنترل ذهن ما فراهم میکرد.به خصوص اینکه ما قبل از انقلاب ناچار بودیم فیلم هایی که اکسپوز میکردیم به وزارت فرهنگ وهنر ارسال کنیم تا آنها برایمان شستشو وظاهر کنند.الان دیگر این فیلتر ها وجود ندارد.الان شما پشت دوربین قرار میگیرید.پشت سیستم تدوین قرار میگیرید وبلافاصله مراحل دیگر را بدون دخالت شخصی انجام میدهید.واین غایتا مفهومش آزادی هنر است.غایتا مفهومش آزادی فیلمساز است وغایتا مفهومش آزادی ذهن شماست.

این را به یاد داشته باشید که جهان از شما درنتیجه انتظار دارد که این اطلاعات را داشته باشید واین فرصت برای شما فراهم شده است که فیلم های جسورانه تری بسازیدوبایستی هم این را به یاد داشته باشید که زمانی که فیلم را ساخته بودید دسترسی شما به بازارهایی که بتوانند فیلم را پخش کرده،بخرند و نمایش دهند و مراحل دیگر را بگذرانند،دیگر همه چیز سپرده شده است به دست خودتان.وشما هستید که می توانید فیلم هارا آپلود کنیدوهرکجا که می خواهید ارسال کنید.وهمه جشنواره ها فرصت هایی برای شما فراهم آورده اند.درنتیجه این زمان خیلی متفاوتی است.با توجه به همه این تحولاتی که رخ داده است ، خیلی تاسف آور است که شما هنوز ذهنیتتان به ۵۰ سال قبل متصل باشد.و بخواهید مثل آنها فیلم بسازیدو آن روال را برای دکوپاژو میزان سن وخیلی دیگر از مراحل تکنیکی فیلمتان قائل شوید.الان فرصت در اختیار شماست.

جهان سینما ازآن شماست.این هم مطلبی است که باید گفته شود.یک اتفاق خیلی قابل ملاحظه که ما درخلال ۱۰سال گذشته مشاهده میکنیم این است که افراد بسیار زیادی که در فیلم داستانی بلند خواستند تجربه های جدیدی را با روایت به دست بیاورند،ابتدا ساکن به سراغ فیلم کوتاه آمندند.ما ناگهان شاهد جریان بسیار قابل توجه و زیرکانه درکنار ساخت فیلم کوتاه بودیم وآن این است،فیلم کوتاه به منظور تجربه برای ساختن فیلم بلند….خیلی منطق متفاوتی بین تجربه ای که در زمان ما اتفاق افتاد وزمان حال وجود دارد.ما فیلم کوتاه را می ساختیم تا به ما فرصت بدهند که آره..می توانیم فیلم بسازیم…اگر چه متاسفانه این منطق هنوزهم ممکن است این اطراف رواج داشته باشد ولی من راجع به چیز دیگری صحبت میکنم.من راجع به این صحبتمیکنم که ما از طریق فیلم های دیجیتال فعلی زبانی از سینما را تجربه میکنیم که استقلال خودش را پیدا کرده است.و سپس ما به سمت فیلم بلند میرویم.اگر دوستان فیلمهایی مثل ممنتورا دیده باشند.اگردوستان فیلمهایی مثل تایم کد را دیده باشند…این ها همه ریشه در تجربه های فیلم کوتاه داشته است.وهمچنین فیلم های بسیار زیادی که اکنون درحال تماشای آنها هستیم که دیگر حال به باروری بسیار قابل ملاحظه ای رسیده اند.من میخواهم فرض را براین بگذارم که ما قبل از اینکه به قرن ۲۱ وارد شویم وبه فیلم به عنوان یک وسیله همه گیر نگاه کنیم،یک سلسله مختصات برای فیلم کوتاه وجود داشت.این سلسله مختصات رو من میخواهم از طریق یک فیلم کوتاه برای شما نمایش دهم.این فیلم کوتاه متعلق به الگویی است که ما ازآن عبور کرده ایم.من نمی خواهم که فکر کنید این الگویی است که ما باید ازش پیروی کنیم.بلکه می خواهم بگویم این الگو را ببینید فقط برای دریافت مختصات سینمایی وسریع از رویش بگذریم.

اسم این فیلم “کمبود فضا-Plassmangel”  ساخت کشور نروژ است.من این فیلم را برایتان نمایش میدهم وسپسباز میگردیم ومختصات مورد نظر را خواهیم شمرد.به منظور آنکه بدانیم ما باید ازآنها عبور کنیم تا جهان تازه تری را کشف کنیم.

خب این یک فیلم به اصطلاح ارتدکس را شاهد بودیم.( در مفهوم غیر دینی، دیدگاههایی را که یک گروه همصدا قبول دارند یا در یک حوزه مطالعاتی توسط جمع پذیرفته شده‌است، ارتدکس می‌نامند.)یک فیلم کوتاهی که مختصات بهترین فیلم های کوتاه را دارد.فیلمی که گرامر سینمای کوتاهرا فبل ازقرن ۲۱ به کار برده وفیلمی که فرمول هارا درست دنبال کرده است.کاملا مطابق الگوهایی است که برای بهترین فیلم های کوتاه پیشنهاد میشدواگر به لیست بهترین فیلم های کوتاهی که در قرن ۲۰ اسکر گرفتند نگاهی بیندازیم متوجه میشویم که همگی دارای یک سلسله مختصات کاملا تکرارشونده هستند.این مختصات تکرار شونده وقتی به قرن ۲۱ میرسیم ، آگاهانه به وسیله فیلمسازان خلاق کنار گذاشته میشوند.به منظور اینکه به جهان تازه ای از فیلم کوتاه وارد شوند.وبسیار شجاعانه این کاررا انجام میدهند.من میخواهم این مختصات را یکی یکی نام ببرم وخیلی مختصر برای هریک شرحی بیاورم.

یکی ازمهمترین ویژگی هایی که برای فیلم های کوتاهی مثل این قائل میشدند این بود که کوشش کنید فیلم کوتاه یک سکانس داشته باشد.کوشش کنید فیلم کوتاه از یک سکانس برخوردارباشد.مفهوم این جمله این بود که حادثه دریک زمان پیوسته ای رخ بدهد.پشت سرهم همه چیز رخ بدهد.این یکی از ملزومات فیلم های کوتاهی بود که یک عالمه اسکار میگرفتند.خب البته به هرحال ممکن است ما هنوز هم ببینیم فیلم هایی با این ویژگی ساخته میشوند ولی فیلم هایی که هم وجود دارد که درحال شکستن این مرزها و وارد شدن به فضاهای تازه ای هستند.دیگر چه بسا اصلا ناحتیاجی به فیلم های تک سکانسی نباشد.

خب یکی دیگر از مختصات فیلم های کوتاهی مثل این ، این بود که می گفتند که شما باید ، یک داستانی را انتخاب بکنید که فقط یک حادثه را دربر داشته باشد.به این میگفتند فیلمی که تک حادثه ای است.و اصطلاحا به آن Single Event می گفتند.به همین صورتی که دیدید ما با ورود کسی به این بیمارستان ، داستان را آغاز میکنیم واین شخص شاهد یک عالمه اتفاقات عجیب وقریب است وبالاخره در نهایت به دلیل کمبود فضا اورا بیرون روی تراس می گذارند..خب این فیلم یک نقد اجتماعی بسیار بسیار جالب هم هست.وقتی به آن نگاه میکنیم درمی یابیم که هم دراین جدول جای میگیریم.به هرحال این فیلمی است که برای بسیاری از جوامع جهانی ساخته شده است و آنها با چنین مشکلاتی دست وپنجه نرم می کنند.خب البته این قضیه خیلی خیلی جالب و دوست داشتنی است.به همین دلیل این فیلم جمعی از جوایز جشنواره های اروپایی را درو کرد.اما خب این یک حادثه است.همان طور که گفتم شخصی با ورود به بیمارستان دچار تجربه های وحشتناکی می شود و نهایت سرانجامش قرارگرفتن در تراس بیمارستان است.

درخلال این زمان، بین ورودش وفرستادنش به تراس که می توانیم به نوعی بگوئیم خروجش ، یک سلسله اتفاقات را شاهد هستیم که پشت سرهم رخ میدهند وهمگی یک داستان کوتاه هستند.بسیار ادع میشد بهترین فیلم هایی که اسکار میگیرند فیلم هایی هستند که یک حادثه داشته باشند(Single Event).دقیقا شبیه همین فیلم.موارد دیگری که میگفتند این بود که در یک فیلم کوتاه می بایست به عبارتی یک روایت را ازاول تا آخر روایتگری کند.با نقاط آغاز ونقاط پایان داستان که خب دوباره این همان مختصات قبلا گفته شده را دارد.یک داستان یک روایت.در کنار این می گفتند فیلمهایی خوب هستند که یک کاراکتر محوری دارد وآن کاراکتر محوری یک بار به یک جریان دراماتیک سپرده میشود.وازداخل آن جان سالم به درآورده ویا احیانا نمی آورد.که این شخصیت به هیچ وجه جان سالم به دست نمی آورد.شما می توانید مقدار زیادی کاراکتر حاشیه ای و فرعی و به اصطلاح سیاهی لشگرهم مشاهده کنید.

می توانیم بگوئیم کاراکترمحوری یکی است.یک نفر هم هست که نقش مهم تری بعد از شخصیت اصلی دارد ومغز متفکراین جمع جلوه میکند.هدایت میکند،نقشه میکشد ونهایت دستور میدهد.خب این دونفر دراین فیلم نقش عمده را دارند وبقیه هم سیاهی لشگر هستند.گفته میشد فیلم های بهتر سینمای کوتاه آنهایی هستند که یک کاراکتر یا دو کاراکتر محوری داشته باشند وچند کاراکتر سیاهی لشگر.الگو این فیلم هم همین است.

درکنار این ها گفته میشد که فیلم باید یک نقطه چرخش داستانی داشته باشد.چرخش داستانی در این است که مسئول هدایت این جمع در راهرو بیمارستان چند باربه کاراکترمحوری ما نگاه میکندوسپس به یادداشت هایش سرک میکشد.و بعد میبینم که شخصیت اصلی جابه جا میشود ومشخص نیست کجا برده میشود.تا اینکه یک دوربینی که از ساختمان عقب کشیده میشود،متوجه میشویم که اورا روی تراس گذاشتند ودر یک فضای برفی سرد بسیار هولناک که جایی است که فقط جغدها می خوانند ومرگش در نتیجه حتمی است.

خب آنها میگفتند ما باید یک چرخش داستانی داشته باشیم.چرخش داستانی عبارتست از”غافل گیری تماشاگر در اواخر فیلم” که لحظه ایست که اینجا ما در کلوزآپ شخص را داریم که به اطراف نگاه میکندوناگهان دوربین به عقب میکشد وما متوجه میشویم که چه اتفاقی افتاده است.

آنها خیلی اصرار داستند که این اتفاق حتما حتما در داستان ها وجود داشته باشد.یکی از مهم ترین محافظه کاری هایی که در فیلم های کوتاه قبل از قرن۲۰ وجود داشت این بود که همواره گفته میشد فیلم کوتاه نمیتواندغیر خطی باشد.منظور از اصطلاح غیر خطی عبارتست ازاینکه زمان را جابه جا کنیم.زمان را به صورتی جابه جا کنیم که تماشاگر سردرگم شود ونفهمد داستان چه طور پیش رفت.و واقعا این یکی از مواردی بود که عده بسیار زیادی از فرمول نویسان فیلم کوتاه برآن پافشاری میکردند که حتما باید سازندگان فیلم کوتاه آنرا رعایت کنند.براساس این فرمول شما فقط می بایست حوادث را به ترتیب رخدادشان پشت سرهم چینش میکردید.میگفتند فلاش بک نه نه نه….فلاش فروارد نه نه نه… وبا احتیاط هرچه تمام تر این صحبت هارا انجام میدادند.میگفتند به هیچ وجه فیلم کوتاه نمی تواند دوتا سکانس داشته باشد ودرنتیجه باید زمان پیوسته باشد ودراین زمان پیوسته شما از حالا تا آینده داستان را پیش میبرید.اصلا هیچ کسی تصور نمیکرد که شما بتوانید با زمان کاری انجام دهید.در فیلم کوتاه استدلالشان این بود که فیلم کوتاه وقت ندارد.فیلم اگر بلند باشد شما می توانید هرکاری با زمان انجام دهید.ممنتو بسازید.سانست بلوار بسازید یا هر فیلم دیگری که یک عالمه با زمان کار میکند.اما اصلا با فیلم کوتاه این کارهارا انجام ندهید.

خیلی خب..فیلم کوتاه دیگری را برایتان نمایش میدهم.ببنید چه قدر شجاعانه وبا ه مهارتی فیلمساز به بهم ریختن زمان فیلم دست میزند.انها میگفتند هرگز ترتیب رخدادهارا به همم نزنید. گدار آمد وگفت:بله همه فیلم ها یک آغاز ویک میانه ویک پایان دارند.برای فیلم کوتاه همیشه این نکته بود که درهرحال این قاعده رعایت شود.آغازش آغاز فیلمتان باشد وپایانش پایان فیلمتان واتفاقات هم وسط داستان رخ بدهد.

بیائید این نمونه را ببنیم وملاحظه کنید باما چه کار میکند..اسم این فیلم “فیل به فلو دست میزنه” است.توجه کنید به زمانی که روی تصویر نقش می بندد.

خب همان طور که دیدید با جابه جا کردن زمان وبا به هم ریختن ترتیب حوادث یک رخداد فیلم های بسیار پیچیده تری را به وجود آورده اند.به منظور اینکه ببنید که داستان چه گونه گفته شد،ممکن است وقت زیادی را از شما بگیرد.باید روی کاغذ طراحی کنید که اتفاقات چه طور پشت سرهم چیده شده اند ونهایت چه رخ داده است.

اما واقعا ه چیزی تازه شده است؟همواره گفته میشد که فیلم کوتاه متکی است بر به اصطلاح چیدمان منظم رخدادها که به Chronological گفته میشود.این اصطلاح از اول تاریخ سینما وجود داشت وچیزی نیست که در فهمش دچار اشکال شویم.

اکنونسینما علاقمند شده است به چیز دیگری به نام Achronological یا به هم ریختن چیدمان رخدادها.ما با نوعی از داستان سر وکار داریم که خود داستان چیز خاصی ندارد ونحوه گفتن داستان ارجحیت پیدا کرده است.الان چیزی که برای سینما بسیار مهم است این است که واقعا اهمیت ندارد که چه می خواهیم بگوئیم بلکه این مهم است که آن مطلب را چگونه میخواهی بیان کنی!

اگرمیبیند سینما درحال تغییرات اساسی در شکل گفتار فیلم است به خاطر این دلیل می باشد که اکنون برای بهترین وپیشرو ترین فیلمسازان زمان ما این موضوع مهم وداراری ارجحیت شده است که چه جوری آنچیزی را که در ذهنت است را می خواهی بگویی!

خب البته پست مدرنیست ها هم آمدند جلووآنها هم نظریاتی دادند که به نوعی دست همه را از پشت بست.پست مدرنیست ها آمدند وگفتند که دیگر هیچ چیز تازه ای برای گفتن وجود ندارد.هرچه که می گویی همان چیزهایی است که قبلا تکرار شده است.وشما دوباره آنها را به صورت های دیگر بازگو می کنید.

این ها آمدند وافتادند به جان شکل فیلم.آمدند به این ساختار متوسل شدند وسعی کردند این را جابه جا کنند.حال اکنون ما میبینیم یک عالمه فیلم که با ساختار توجه ما را جلب میکند.خدامیداند یک عالمه فیلم با جارموش ، یک عالمه فیلم با لینچ ، یک عالمه فیلم با تارانتینو ویک عالمه فیلم با این طرف وآن طرف فیلمسازان جهان… اینها دارند با زمان کار میکنند.زمان را به صورتی جابه جا میکنند که یک اتفاق تازه ای رخ دهد.

در داستان های معمول وقتی ما حوادث را به ترتیب رخداد پشت سرهم چینش میکنیم مثلا مثل فیلم دلیجان جان فورد ، گاهی بعضی از انگیزه ها دربین کنش ها مبهم باقی می ماند.با جابه جایی زمان به جای اینکه به رخداد ها وابسته ومحدود شوند به انگیزه پشت رخداد ها توجه میکنند.این ها به قول دیوید بوردول آمدند چینش علت ومعلول را به هم زدند ویک جهان تازه از استدلال هارا برای ما به وجود آوردند.جهان تازه ای از انگیزه ها فراهم آوردند.وما گاهی در سطح عادی رخداد ها میدیدیم یک سری چیزها رخ میدهد که گاهی تصادفی هستند وگاهی شخصیت ها دست به عمل زده وکاری انجام میدهندولی دراین شکل جابه جایی ما به چیزهای دیگری میرسیم.به عمل وعکس العمل می پردازیم.به انگیزه های پشت رخداد ها می پردازیم.

خب طبیعی است که مادرزمان پیچیده تری نسبت به فیلم های جان فورد قرارگرفته ایم.بسیار طبیعی است که چنین چیزهایی الان وقتش است.طبیعی است که فیلم ها به شدت پیچیده و پیچیده تر بشوند.ودارند میشوند وبهتر است ماهم از این جرگه عقب نمانیم.حداقل فیلم هارا ببینیم.ممکن است فیلم کوتاه داستانی برای ما در این نوع قالب ها بسیار نوظهور باشد ولی خب باید حداقل ببنیم آنها چه کار میکنند.و این چیزی است که ما باید حتما ازآن آگاه شویم.جلو آنرا هم نمیشود گرفت.به صورتی که الان واقعا داریم میبنیم مهمترین اتفاقی که درسینما رخ میدهد نه مربوط به رنگ است نه مربوط به جلوه های ویژه نه مربوط به بازیگری ونه….

فقط مربوط به این است که روایت را به چه شکلی بسازیدش!الان مهم ترین اتفاقی که درحال رخ دادن است این است که با روایت چه طور کار کنیم.واین روایت ها برای خودشان بسیار شکل غیر مترقبه ای را پیدا کرده اند

بیائید فیلم دیگری را باهم تماشا کنیم.ببنیم این برای ما چه حرفی دارد.

تماشای فیلم

می بینید دارند چه کار میکنند؟دارند کاملا مارا غافل گیر میکنند.دارندبا فیلمنامه به نوعی دیگر کار میکنند.دارند کلیه مرزهای محدود فیلم کوتاه را برمیدارند.وآن چیزهایی که آنهمه برای هالیوود اسکار می آورد دیگر به دست این نوع فیلم ها ساقط شده اند.واین آخرش نیست.معلوم نیست شخصیت داخل این فیلم چه قدر در این تکرار درگیر خواهد بود؟؟ تا ابد..هرگز ما فیلمنامه ای نداشته ایم که داستانش تا ابد ناتمام بماند.

این قدرت نوعی از کار سینمایی را میرساند.البته این فیلم یک کپی مسخره آمریکایی هم پیدا کرد که هالیوود آنرا ساخت که آخرش طرف از این بحران بیرون می آید.ولی در این فیلم کوتاه شخصیت اصلی تا ابد در این حلقه گیر کرده است.این نوع فیلمنامه ها به Time Loop معروف هستند.

اجازه بدید جمع بندی کنیم.گوش به زنگ باشیم.فیلم کوتاه رفته رفته مسیرش عوض می شود.جسارت داشته باشید وبه ایده های تازه بیندیشید.مرزهای فیلم کوتاه را بردارید.کوشش کنید که اندیشه های تازه را در قالب تازه ای نمایش دهید.هنوز فاصله بسیاری داریم تا زمانی که کلیه این فرم های تازه را تجربه کنیم.

 

برگردان متن و ویرایش:محمدمهدی کاظمی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *